خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست دردور نداری درد گرد مذهب رندان مگرد
۲
ناشده بی عقل و جان و دل درین ره کی شویمحرم درگاه عشقی با بت و زنار گرد
۳
هر که شد مشتاق او یکبارگی آواره شدهر که شد جویای او در جان و دل منزل نکرد
۴
مرد باید پاکباز و درد باید مرد سوزکان نگارین روی عاشق می نخواهد کرد مرد
صفحهٔ ۱ از ۲