خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۵۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو دیده دید بر آن روی آبدار آتشدوید بر سرم از عشق آن نگار آتش
۲
گر اتفاق نباشد میان آتش و آبچگونه گشت بر آن عارض آبدار آتش
۳
ز عشق عارض او غمگسارم آتش استبران گری که گرفته است غمگسار آتش
۴
اگرچه مانده ام از عاشقی در آتش دلمرا خوش است که ماند به روی یار آتش
صفحهٔ ۱ از ۱۴