خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به جان و دل ترا باشم، چه باشد گر مرا باشیز جان و دل جدا باشم چو از چشمم جدا باشی
۲
زوال پادشاهی را ستم کردن سبب باشدمکن بر دل ستم هرگز، چو بر دل پادشا باشی
۳
تمامی داد دل باشد به دلبر دل عطا دادنز دل چون داد تو دادم، ستمکاره چرا باشی
۴
ندانم تا چه دلداری که تا دلدار من گشتینه با دل مهربان گردی نه با عهد آشنا باشی
صفحهٔ ۱ از ۲