خلوتی با ادیب صابر
شمارهٔ ۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو روز برسر خود کرد قیرگون چادرعروس شب رخ خود را نمود از معجر
۲
ستاره بر فلک نیلگون میانه شبچنانکه وقت سحرگه بر آب نیلوفر
۳
زحل به سان یکی زنگی نهاده کلاهقمر چنانکه یکی رومی گشاده کمر
۴
شعاع خنجر بهرام می نمود به چرخچنانکه در دل ظلمات شعله های شرر
صفحهٔ ۱ از ۸