خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۱۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که مردم و بر راه چشم جان بازستبه گفتگوی تو زخم مرا دهان بازست
۲
به خون ما اگرت میل هست مانع نیستمی مغانه سبیل و در مغان بازست
۳
چو یوسفی تو که از مصر حسن چون تو کسیبرون نیامده تا راه کارون بازست
۴
در آرزوی نثار قدوم تو همه شبگهر فروش دو چشم مرا دکان بازست
صفحهٔ ۱ از ۳