خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۱۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن بخت فتنه جو که تو دیدی به خواب شدوان دل که بود سخت تر از خاره آب شد
۲
گلگونه هوا و هوس رنگ واگذاشتخال و خط عروس طبیعت خراب شد
۳
دل را که حرف سوختگان داغ کرده بودمی رفت تا بر آتش ایشان کباب شد
۴
در بحر شوق کشتی دل ریسمان بریددر کوی یار خیمه تن بی طناب شد
صفحهٔ ۱ از ۳