خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیشاز ضربت آن زخم دل نازک من ریش
۲
آنجا که بود انجمن لشگر خوباننام تو بود اول و پای تو بود پیش
۳
بنگر که همی با من و با تو چکند چرخبر هر دو همی چون شمرد مکر و فن خویش
۴
هر شب که کند عشق شکیبایی من کمهم در گذرد خوبی و زیبایی تو بیش
صفحهٔ ۱ از ۲