خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۲۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل نمیدانم کجا، زین آستانم میکشدمرگ میبینم که با هجرام عنانم میکشد
۲
هر سر مو بر تنم دارد خروشی از وداعهجر پیوند تو از رگهای جانم میکشد
۳
داشتم در سینه پیکان خدنگ کارییدست غیرت این زمان از استخوانم میکشد
۴
میکند آسودگی سیری به گرد خاطرمگریه هم پایی ز چشم خونفشانم میکشد
صفحهٔ ۱ از ۲