خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۲۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درد و غمت که همچو هما استخوان خورندبر من مبارکند گرم مغز جان خورند
۲
بر نامه ام مخند که آشفته خاطرانمو کز قلم کشند نی اندر بنان خورند
۳
مست آئییم به صلح اگر نکهتی بریزان می که در محبت هم دوستان خورند
۴
نیشکر آن چنان نخورد کس ز دست دوستکازادگان ز دست مبارز سنان خورند
صفحهٔ ۱ از ۲