خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گلزار به شهر آمد و بازار چمن شدگوش همه کس محو غزل خوانی من شد
۲
تا جیب گشادم که از آن نام برآرمدیدم که صبا قاصد صد بیت حزن شد
۳
هر دخل که می خواست کند دشمن حاسدآمد به زبانش ز دل و مهر دهن شد
۴
از ظلمت شب مرغ خروشان نشد امشبهرچند که در بند پر و بال زدن شد
صفحهٔ ۱ از ۳