خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۲۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون ابر بهاری به سرم سایه فکن شدبر هر بر بومم که نظر کرد چمن شد
۲
چون شمع که شد رهبر پروانه به آتشدل سوزی او باعث جان بازی من شد
۳
می خواست شود قایل نظمم به بلاغتصدپایه به شیب آمد و بر اوج سخن شد
۴
بی جام همه می کش و بی باده همه مستاز نظم نو آیین مغان رسم کهن شد
صفحهٔ ۱ از ۳