خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۲۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریغ نقش امل ها بر آب جو بستندبه حسن لاله و گل رنگ آرزو بستند
۲
چو موج روی هوا بر سراب می رانندکسان که دل به تماشای رنگ و بو بستند
۳
مپرس حال که این مطربان چابک دستدل از نوای حزینم به تار مو بستند
۴
بخست جان ز دم این مغنیان گوییخراش سینه تراشیده بر گلو بستند
صفحهٔ ۱ از ۳