خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو می رانی و خاطر با تو ذوق گفتگو داردگدا هنگام مردن پادشاهی آرزو دارد
۲
تو شمع بزم هرکس گشته ای صحبت غنیمت دانکه این پروانه هم با گوشه یی تاریک خو دارد
۳
حرارت از برای گرمیم بسیار می بایددل چون مومم از سختی جدل با سنگ و رو دارد
۴
کدامم مجلس و سامان که می خوردن به یاد آرمچراغ تیره یی دارم که مردن آرزو دارد
صفحهٔ ۱ از ۲