خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۲۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب فغان را به در خلوت او باری بودناله برچید اگر در دلش آزاری بود
۲
شورش و عربدهای در شب آن زلف نبودبخت من بود اگر فتنه بیداری بود
۳
خویشتن را به دم سحر بر او می بستمهر سر موی مرا با رخ و قد کاری بود
۴
نه غم مدعیان بود نه آشوب ندیمگل بی خار مگو گلشن بی خاری بود
صفحهٔ ۱ از ۳