خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۲۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ذوق وجدان و نظر خالص شد و خامم هنوزصاف شد می ها ولی من دردی آشامم هنوز
۲
گوش و لب بر مژده دیدار و قاصد در سفرخانه پر شادی و در راهست پیغامم هنوز
۳
برنمی آید هلال عیدم از ابر امیدعمر رفت و همچو طفلان بر سر بامم هنوز
۴
روز مولودم فلک محضر به فرزندی نوشتبس که خوارم از پدر نشنیده کس نامم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳