خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۴۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما چو سیل این خار از اول به پشت پا زدیمخیمه همچون گل ز مهد غنچه بر صحرا زدیم
۲
کوه دانستیم دنیا را و خود را شاخ گلاز بغل مینا برآوردیم و بر خارا زدیم
۳
جنس کنعان مصریان گفتند در بازار نیستپیشتر راندیم رخش، از کاروان سودا زدیم
۴
دهر ز اول بر سر کین است پندارد که ماسنگ مریخ و زهل بر گنبد مینا زدیم
صفحهٔ ۱ از ۳