خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۴۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خراش دم به رقت، ز گداز دل به دردمدم آتشین بیانان بفسرد و گفت سردم
۲
شده ام ز خویش قانع به خیال جلق و دلقینه به درد بازگشتم، نه ز دیده آب خوردم
۳
دهم ار غذای مرغان به خیال دام و قیدمکنم ار دعای یاران به هوای سرخ و زردم
۴
نکنم قفا به بازی که دو شش نشسته نقشمنشوم ز لعب فارغ که عقب فتاده نردم
صفحهٔ ۱ از ۳