خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۴۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب در بتخانهای را با دو چشم تر زدمکعبه در لبیک آمد حلقه تا بر در زدم
۲
همچو مرغ تیزپر رفتم به سوی آفتابآنقدر کز گرمیش آتش به بال و پر زدم
۳
ظرف من سربسته بود و سیل بخشش تندروپر نشد پیمانهام هرچند در کوثر زدم
۴
داشتم با صاحب منزل ره گستاخیاینکته بر واعظ گرفتم، نعره بر منبر زدم
صفحهٔ ۱ از ۳