خلوتی با نظیری نیشابوری
شمارهٔ ۴۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خیل نغمهسنجان رفتم و طرز کهن بردمصداع بلبل کجنغمه از طرف چمن بردم
۲
نه زیب باغ کم شد نی بساط سبزه خالی شدخس خشکی ز نزهتگاه سرو و یاسمن بردم
۳
دگر در شهر از مستی و رسوایی نمیگنجمبیابان دیدم و دستی به جیب پیرهن بردم
۴
ز بیمهری یارانم ازین به یادگاری نیستکه مهر خویشتن را از ضمیر خویشتن بردم
صفحهٔ ۱ از ۲