شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۲۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو را دل دادم ای دلبر، شبت خوش باد، من رفتمتو دانی با دل غم‌خور، شبت خوش باد، من رفتم
۲
اگر وصلت بگشت از من روا دارم روا دارمگرفتم هجرت اندر بر شبت خوش باد من رفتم
۳
ببردی نور روز و شب بدان زلف و رخ زیبازهی جادو زهی دلبر شبت خوش باد من رفتم
۴
به چهره اصل ایمانی به زلفین مایهٔ کفریز جور هر دو آفت‌گر شبت خوش باد من رفتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth