خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روا داری که بی روی تو باشمز غم باریک، چون موی تو باشم
۲
همه روز و همه شب معتکفوارنشسته بر سر کوی تو باشم
۳
به جوی تو همه آبی روانستسزد گر من هواجوی تو باشم
۴
اگر چشمم ز رویت باز ماندبه جان جویندهٔ روی تو باشم
صفحهٔ ۱ از ۲