خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟دیده حمال کنم بار جفای تو کشم؟
۲
ملک الموت جفای تو ز من جان ببردچون به دل بار سرافیل وفای تو کشم
۳
چه کند عرش که او غاشیهٔ من نکشد؟چون به جان غاشیهٔ حکم و رضای تو کشم
۴
چون زنان رشک برند ایمنی و عافیتیبر بلایی که به جای تو برای تو کشم
صفحهٔ ۱ از ۳