خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو دانستم که گردندهست عالمنیاید مرد را بنیاد محکم
۲
پس آن بهتر که ما در وی مقیمیمشبان و روز با هم مست و خرم
۳
مرا زان چه که چونان گفت ابلیسمرا زان چه که چونین کرد آدم
۴
تو گویی می مخور من می خورم میتو گویی کم مزن من میزنم کم
صفحهٔ ۱ از ۳