خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش رادانه چون بر خویشتن دزدد گیاه خویش را
۲
بسکه شب کردم چو صیقل با قد خم اضطرابساختم آیینه سنگ تکیه گاه خویش را
۳
در بزرگی باید افگندن ز سر تاج غرورمیوه در بالیدن اندازد کلاه خویش را
۴
تهمت رحمی بخود مگذار و خون من بریزمیتوان با خون من شستن گناه خویش را
صفحهٔ ۱ از ۲