خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپردهایمرحم کن بر ما که بس جان خسته و دل مردهایم
۲
ای بسا شب کز برای دیدن دیدار تواز سر کوی تو بر سر سنگ و سیلی خوردهایم
۳
بندگی کردیم و دیدیم از تو ما پاداش خویشزرد رخساریم و از جورت به جان آزردهایم
۴
ما عجب خواریم در چشم تو ای یار عزیزگویی از روم و خزر نزدت اسیر آوردهایم
صفحهٔ ۱ از ۲