خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خرابخنده گل دارد از پی اشک ریزان گلاب
۲
شعله رخسار او را گرد سر پروانه شوتا کی از خامی بگرد خویش گردی چون کباب؟
۳
تا نمیگردی مرا در چشم، بیزارم ز چشمتا نمی آیی بخوابم، از نظر افتاده خواب
۴
خشم او را، گریه عاشق کجا تسکین دهدشعله آتش چه پروا دارد از اشک کباب
صفحهٔ ۱ از ۲