شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب استکه در مکیدن خون تو روز و شب دو لب است
۲
نداده است کسی را مراد دنیاپرستهمیشه شوهر غداره جهان عزب است
۳
زده جریب سرایی بتنگ و، زین غافلکه پنج روز دگر خانه تو ده وجب است
۴
بود تصدق ارباب بخل،وقت مرضعرق فشانی این خستگان، ز تاب تب است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth