شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر استز استادگی است خنجر، ز افتادگی حریر است
۲
ناز و نعیم فردوس، هستند تشنه اوآن بینوا که دائم، از نان خشک سیر است
۳
شاهان ز تیغ آهش، بیچاره اند و عاجزآنکس که در نظرها بیچاره فقیر است
۴
از علم بی عمل کس، فیضی چنان نیابدعلمی که بی عمل شد، روغن گرفته شیر است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth