خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر استکه سیر چهره سبزان هزار کشمیر است
۲
بهند سایه دیوار خویش خرم و شادنشسته شاه جهانم، غمم جهانگیر است
۳
اگر قلمرو هستی شود پر از دشمنچه غم که حلقه زنجیر، قلعه زنجیر است
۴
گلش ز نعمت دیدار سفره گر داردبگاه جنگ هم ابروی او بشمشیر است
صفحهٔ ۱ از ۳