شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان استکه در ثنای جوانی، زبان درافشان است
۲
مرا که لذت معنی است، قوت روح مدامبکام گوهر لفظم، بجای دندان است
۳
مباش غره، که هرروز بر سر دگری استبفرق بال هما، چون کلاه، مهمان است
۴
دل از هوس نرهد، بی نگاه عبرت چشمستون خلوت سلطان، ز چوب دربان است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth