خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان استناله، نخلی ز گلستان سحرخیزان است
۲
چون دم صبح نباشد، همه کیفیت و شورگریه کاه دل بریان سحرخیزان است
۳
دیدم از تاج خروسان، که ز بیداری بختدولت زنده دلی، زآن سحر خیزان است
۴
در ستم، ظالم ازین گونه که پا میفشردهدف ناوک افغان سحر خیزان است
صفحهٔ ۱ از ۳