خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من استزینت الوان او از گردش رنگ من است
۲
شیشه گردم، باده و آیینه باشم، عکس دوستآتشی القصه دایم در دل سنگ من است
۳
پادشاه ملک فقرم، لشکر من بی کسی استاز سر مطلب نهادن پای، اورنگ من است
۴
چیست در دست نگین، جز پایبوس نامها؟هست حق با من، قبول نام اگر ننگ من است
صفحهٔ ۱ از ۳