شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین استچه شد که موی تو را پنبه، خرقه پشمین است
۲
به نی سواری طفلان پرد هنوز دلتکنون که وقت سواری بر اسب چوبین است
۳
ترا نه فرصت حق گویی است و حق بینیزبان و چشم ز بس خودستا و خودبین است
۴
دلی که درد ندارد، براحت ارزانیسری که شور ندارد، سزای بالین است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth