شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته استبرما شکرین لعل تو، پر تنگ گرفته است
۲
ترسم ندهد حصه به اعضای دگر هیچدل، درد تو را سخت ببر تنگ گرفته است
۳
باشد غرضش دل، که ز ابرو مژگانستپیوسته کمانی بسر چنگ گرفته است
۴
آن حسن غنی طبع، که من دیدم از آن شوخ!از باده چسان که مأوی بته سنگ گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth