خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی استچو نام حلقه شود، خاتم سلیمانی است
۲
چه تن به بستر دولت دهی؟ که عاقل رابه دیده دولت بیدار، خواب شیطانی است
۳
به چر خ سوده، سر قصر دولتی هرجاکشیده گردن و در انتظار ویرانی است
۴
دهد ضعیف نوازی، جلای دیده دلبه حال مور نظر، سرمه سلیمانی است
صفحهٔ ۱ از ۳