خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درها همه بسته است، گشاده است در دوستدرهای شهان، طاق نماها ز در اوست
۲
با نیک و بدم، شیوه به جز یک جهتی نیستلوح دل من چون ورق آینه یک روست
۳
با آینه آرایش خود رسم زنان استخود ساختن مرد به آیینه زانوست
۴
هر اشک که دیده ز شرم گنه آیدیک شعبه باریک ز آبیست که در روست
صفحهٔ ۱ از ۲