شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوستذره دور است ز خورشید، ولی زنده اوست
۲
خاک از ژاله عرقناک و، سپهر از انجمفرش تا عرش سراپا همه شرمنده اوست
۳
ای زمین زاده، مکش بر در حق گردن عجبکآسمان نیز باین قدر، سرافگنده اوست
۴
چون گلی کان شود از باد پریشان دیگرزآن دل، آرام محالست که برکنده اوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth