خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!گفتمش: آن دود چیست؟ گفت: که آن موست موست
۲
من که بملک جهان، ندهم یک موی اودل بجهان چون دهم؟ در دل من اوست اوست!
۳
چون شود او جلوه گر، در قدم سرو اوجان من آب است آب، جسم منش جوست جوست
۴
آنکه شود پردگی، مغز بود؛ مغز، مغزوآنکه بود خودنما، پوست بود پوست پوست
صفحهٔ ۱ از ۳