خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست از بد گوهران، نرمی کم از دشنام تلخدر چشیدن تلخ باشد روغن بادام تلخ
۲
رهنمایی به ز بد گوهر ندارد پیر عقلنیست از بهر عصا، چوبی به از بادام تلخ
۳
در مذاق کام جویان، از دعا شیرین تراستبر لب چو شکرش، گر بگذرد دشنام تلخ
۴
نیست خالی التفاتش هم بما از زهر چشمهر نگاهش چون رگ تلخیست در بادام تلخ
صفحهٔ ۱ از ۲