خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز گلشن چون براه آن سرو قد لاله رو افتدگذارد بوی گل گل را و از دنبال او افتد
۲
به آن دلکش کمندان گر خرامد جانب صحرانسیمش از قفا چون طره های مشکبو افتد
۳
کنند اعضاء او باهم چو قسمت هستی ما راسعادتمند چشمی، کو به آن روی نکو افتد
۴
توانم با نگاهی آتش از چشمش بر آوردناگر چشمم بچشم آن نگاه جنگجو افتد
صفحهٔ ۱ از ۳