خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمیگرددکه گوش ماهی از فریاد دریا کر نمیگردد
۲
ز شغل خویش گو نالند کم، این اهل منصبهاکه هرکس پای درد سر ندارد، سر نمیگردد
۳
به سر عشق جهانپیما نگردد سنگینپاکه هرگز بهر کشتی بادبان لنگر نمیگردد
۴
نه هر معنی به اندک لطف باید بر زبان آیدبود هرچند گل رنگین، گل خنجر نمیگردد
صفحهٔ ۱ از ۴