خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبنددز غمزه تیغ و، ز عشوه خنجر،ز چین ابرو، سپر نبندد
۲
ببر پیامی، اگر توانی، بآن جفاجو، ز جانب ماکه از مروت سخن نگوید،به خویش تهمت، دگر نبندد
۳
شب جدایی، دل چو سنگش توان خراشید، به ناخن غمهجوم دردش، ز عقده دل، ره فغان را، اگر نبندد
۴
به آن گل رو، به آن خم مو، به سوی گلشن، اگر خرامیگیا ز حیرت، ز جانخیزد، شکوفه دیگر، ثمر نبندد
صفحهٔ ۱ از ۲