خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکس به سخا زنده بود، مرگ نداردشه کو همه را داد، کجا جامه گذارد؟
۲
آش عجبی می پزد، از بهر خود آنکسکز خانه دلها به ستم دود برآرد
۳
تاراج کند خانه عمر اهل ستم رادرویش چو هنگام دعا دست برآرد
۴
امروز چو درویش کسی نیست توانگرکو مرگ خوشی دارد، اگر هیچ ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲