شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۲۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گلی تو، گل! نظر اما نمیتوانم کردملی، دماغ تر اما نمیتوانم کرد
۲
کنم بآتش فریاد، کوه را سیلابدل ترا خبر اما نمیتوانم کرد
۳
ضرور گشته ز خود رفتنی مرا ز غمشز کوی او سفر اما نمیتوانم کرد
۴
عجب بلای سیاهی است زلف پر شکنشاز این بلا حذر اما نمیتوانم کرد
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth