خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حبذا زور جنون، مغلوب زنجیرم نکردمرحبا سیل فنا، ممنون تعمیرم نکرد
۲
همچو دندانی که افتد در جوانیها مرابرنیامد از دهان حرفی که دلگیرم نکرد
۳
خلق را از بس مزور دیده ام در حیرتمکز چه بود آیا که مادر آب در شیرم نکرد
۴
بسکه جز من کسی نمی بیند ز زشتی روی منهیچ نقاشی بجز آیینه تصویرم نکرد
صفحهٔ ۱ از ۲