خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میرود فکر جهانم، که ز کار اندازدمگر این بار ز دوشم غم یار اندازد
۲
دل که بی عشق شد، از رحمت حق دور شودمرده را موجه دریا، بکنار اندازد
۳
نتوانم نفسی زنده بمانم بی اواگر آن شعله بدورم چو شرار اندازد
۴
کار خورشید جهانتاب کند با شبنمبر سر آن سایه که نخل قد یار اندازد
صفحهٔ ۱ از ۲