خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه کوه آن سرین تنها برآن موی کمر لرزدکه هر عضوش ز خوبی بر سر عضو دگر لرزد
۲
برنگ شاخ گل در زیر با از نازکی ترسمکه از گرد سرش گردیدنم، آن شاخ زر لرزد
۳
سبک هرچند آیم در نظر، باز غمی داردکه از دوش دلش گر افگنم، کوه و کمر لرزد
۴
نجنبد برگ رنگ از گلشن رخسار او، امارگ سنگ از نسیم آه من، چون شاخ تر لرزد
صفحهٔ ۱ از ۲