خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بشوق آن گل عارض، مرا با خار خوش باشدبیاد لعل او، با اشک چون گلنار خوش باشد
۲
بتن هر رگ مرا شاخ گلی گردیده از داغتاگر داری دماغ سیر این گلزار، خوش باشد
۳
گرفت از عارض او پرده، زو صر صر آهماگر ای دیده داری طاقت دیدار خوش باشد
۴
نباشد خود فروشان را بغیر از روی بازاریاز آن ما را برندان ته بازار خوش باشد
صفحهٔ ۱ از ۲