خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه جوهر کسب ملک و مال اسباب جهان باشدازین بی حاصلی برخود چو پیچی، جوهر آن باشد
۲
درین پیری، ز باغ زندگی دیگر چه گل چینم؟که از رنگ به کف آیینه چون برگ خزان باشد
۳
توان در محفل اهل سخن، گردی ز دل شستنکه هرسو ز آب معنی، آبشاری چون زبان باشد
۴
مگردان از در روزی سان روی طلب هرسواز این رو سبزه را پیوسته رو بر آسمان باشد
صفحهٔ ۱ از ۳