خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیری آمد بر تنم هر موی خنجر میکشدبر سر از موی سفیدم مرگ لشکر میکشد
۲
گویی از بس ناتوانی سبزه میروید ز سنگدود آه حسرتی تا از دلم سر میکشد
۳
شایدش چشم بد دوران گذارد در کنارآنچه درویش از نگههای توانگر میکشد
۴
به سکه صوفی در تلاش پایه منصوری استگر فتد داری به دستش، خویش را برمیکشد
صفحهٔ ۱ از ۲